عبد الرزاق اللاهيجي
18
گوهر مراد ( فارسى )
قبول مراتب مختلفهء « 1 » وجود ، در كف اختلاف استعداد نهاد ، تا هر صدف قابليّتى از « 2 » اين دريا به قدر حوصله آبستن در گشت و ظرف هر استعدادى از اين سرچشمه به مقدار گنجايش پر شد . اگر در سبوى بزرگ ، آب دريا بيشتر از كوزهء كوچك گنجد و يا طرف أعلاى وادى ، به وصل سيلاب از طرف اسفل بيشتر رسد ، نه دريا را قصورى باشد « 3 » و نه سيلاب را تقصيرى افتد . كاسهء سرنگون در زير ناودان محروم چون نماند و كوزهء شكسته ، نگاهدارى آب چگونه تواند ؟ ! فيضش با هيچ كس بيشتر از ديگر « 4 » نيست و لطفش به هيچ كس از ديگرى كمتر نه . آب سبزه و خار از يك جويبار است و رنگ لاله و داغ از يك نوبهار . گاه يك گل به صد رنگ آراستن و گاه صد گل به يك رنگ پيراستن ؛ اگر از قابليّت مادّه است ، مادّه را قابليت از كيست و اگر از اختلاف استعداد است ، استعداد اين همه مختلف از چيست ؟ ! حكيمى كه موجب « 5 » حكمت تامّه و مقتضاى مصلحت عامّه ، وجود ذرّهاى بىكار نگذاشت و در ايجاد قطرهاى نظر مصلحت دريغ نداشت در وجود قطرهاى درياى حكمت پديدار است و از نمود ذرّهاى ، آفتاب مصلحت آشكار . با وجود قدرت شامله ، بنابر مصلحت كامله ، در ايجاد اشياء پاى سبب در ميان نهاد و كافّهء مسبّبات را به اسباب متعلّق ساخت ، « 6 » آثار را به مؤثّرات ربط داد و « 7 » اقتضاء به طبع و اراده به نفس ، تفويض كرد و ترتيب عالم روحانى و جسمانى نمود ، « 8 » عقل كلّى را كدخداى عالم و طبيعت كلّيه را كدبانوى جهان گردانيد و نفس كلّيه را واسطه ساخت كه از جهت تجرّد قبول
--> ( 1 ) ج : « مختلفه » ندارد . ( 2 ) الف ، ج : در . ( 3 ) ج : « باشد » ندارد . ( 4 ) الف : ديگرى . ( 5 ) الف ، ج : به موجب . ( 6 ) الف ، ج : ساخته . ( 7 ) ج : « و » ندارد . ( 8 ) الف ، ج : نموده .